بید مجنون!
بید مجنون!
+ نوشته شده در یکشنبه شانزدهم تیر ۱۳۹۲ ساعت 16:46 توسط عبدالرضا بردبار
|
لیلی چو از این جهان فانی
بگذشت به دوره جوانی
مجنون که همیشه یار او بود
پیوسته سر مزار او بود
چوبی بنشاند در کنارش
تا گم نکند ره مزارش
هر روز که سر بر آن بسایید
خوناب جگر بر آن ببارید

شد چوب ز اشک چشم او تر
بر رست و بگشت سایه گستر
شد شاخه ی سبز آن نگونسار
در بر بگرفت تربت یار!
گفتند مراقبان دلخون
این است درخت بید مجنون
آزاده و بی ثمر چو لیلاست
هر جا که بود همیشه زیباست!

مرحوم سید محمد امیریان
عبدالرضا بردبار