X
تبلیغات
...حرفی از آن هزاران - ممیز یا واحد شمارش
منتخبی از دل نوشته ها مقاله ها و اشعار زیبا
 ممیز یا واحد شمارش

ممیز یا واحد شمارش

رابط‌های شماری در دستور زبان به واژه‌های میانجی میان شماره و شمرده (عدد و معدود) اطلاق می‌شود. این رابطه ها در زبان نوشتاری همان نقشی را دارند که واحدها در علم فیزیک دارند. برای تعیین واحدهای مقدار یا تعداد و نوع و اندازهٔ شمرده ، دبیران و نویسندگان و حسابداران دیوانی سده‌های اخیر واژه‌های قراردادی مناسبی را برگزیده و بکار برده‌اند که امروزه در دستور زبان به آنها رابط شماری گفته می‌شود.

فهرست رابطهای شماری در فارسی :

 

    استکان: برای مایعات، چای، قهوه، شیر و غیره بکار می‌رود

    اصله: برای درخت، چوب، تیر، سنبه

    انبار: حبوبات انباشته شده (مثل یک انبار گندم)، کالا

    باب: خانه، مِلک، چادر، ساختمان از قبیل دکان، حجره، رستوران، مسجد، فروشگاه، حمام، تصفیه‌خانه

    بار: وزن، نمونه (یک بار هندوانه، سه بار سبزی

    بارخانه: صندوق جواهر (یک بارخانه فیروزه

    بدره: بسته نقدینه‌ها (یک بدره اشرفی)، اشرفی، سکه‌های زر

    برگ: کاغذ، ورق

    بطانه: خز، سنجاب، پوست بخارایی

    بطری: نوشیدنیها، مشروب

    بغل: حجم و وزن (یک بغل سبزی، یک بغل آجیل و شیرینی

    بقچه: نخ، بسته نخ، رخت، شال

    بته، بوته: درخت بی‌تنه مانند گل و گیاهان زینتی (مثل یک بوته نعنا

    بند: کاغذ

    بَهله: پرنده‌های شکاری (بهله در اصل به معنی دستکشی است که بازدارها به دست می‌کنند.

    پاره: ده، روستا

    پارچه: آبادی

    پُرس: چلوکباب، غذا و مانند آن

    پیمانه: مایعات و گاه چیزهای دیگر

    تا: اکثر چیزها، مطلق اشیاء شمارشی مانند «پنج تا اتاق»، مطلق عدد مانند "سه تاً

    تار: مو

    تازیانه: افعی، مارهای سمی

    تخته: مفروشات (فرش، قالی، قالیچه، گلیم، زیلو، پتو، جاجیم)، پارچه، لحاف، تشک، لوح، برات

    تَن: انسان

    تُن: واحد وزن

    توپ: پارچه. (بیست متر پارچه بسته‌بندی‌شده لباس را یک توپ می‌گویند

    جام: شیشه، شراب

    جفت: کفش، جوراب

    جریب: واحد مساحت برای زمین و ملک

    جلد: کتاب، مجله

    حلقه: فیلم عکاسی، لاستیک، مار

    دانه: تخم مرغ

    دست: قاشق و چنگال، رخت‌خواب

    دستگاه: ماشین‌آلات، خودرو، آپارتمان

    راًس: گوسفند، گاو

    رشته: قنات

    زنجیر: فیل

    شاخه: گُل، آهن‌آلات

    عدد: در، پنجره

    عدل: پنبه

    فروند: هواپیما، ناو، خودروهای نظامی

    فقره: پرونده، برات، چک، سفته، فیش بانکی، گواهی‌نامه، برداری، جواز، وام، مِلک، لایحه، جرم، قتل، سرقت، حادثهٔ رانندگی

    قالب: صابون

    قبضه: تفنگ

    قرص: نان

    قطعه: عکس

    قلاده: پلنگ، یوزپلنگ، سگ

    قطعه: تمبر

    نخ: سیگار

    نفر: انسان، شتر، درخت خرما

    واحد: حمام، آپارتمان، منزل مسکونی

بار: واحدشمارش کالاهایی که به مقیاس معینی بسته بندی می‌شوند

برگ: واحدشمارش کاغذهای جلدنشده

بند: واحدشمارش یک دسته کاغذومقوابه مقدارمعین

تخته: واحدشمارش قالی، پتووفرش

توپ:واحدشمارش پارچه ندوخته

تیر:واحدشمارش قشنگ

ثوب:واحدشمارش لباس دوخته

جام:واحدشمارش شیشه پنجره، آیینه

جفت:واحدشمارش کفش، جوراب، دست

جلد:واحدشمارش کتاب

جین:واحدشمارش قرقره، دکمه، مداد (معادل شش عدد

حب:واحدشمارش قند، آب نبات، قرص

حلقه:واحدشمارش اشیائ گرد، چاه

دانه:واحدشمارش گردو، مدادودیگراشیاءقابل شمارش

دستگاه:واحدشمارش ماشین آلات، رادیو، تلویزیون و

دسته:واحدشمارش گل وگیاه

دوجین:واحدشمارش بسته‌های دوازده تایی(کمربند، گردنبند)، قنات

دهنه:واحدشمارش دکان ومغازه

سر:واحدشمارش گاو، گوسفند، گله، افرادخانواده

سکه:واحدشمارش انواع پول فلزی

شعله:واحدشمارش لامپ وشمع ونظایرآن

شیشه:واحدشمارش ظروف مایعات

طاقه:واحدشمارش پارچه، شال، شال گردن

طغرا واحدشمارش نامه، پاکت وسندهای دیگر

عدد:واحدشمارش پرندگان، درب، پنجره ودیگراشیاءقابل شمارش

عدل:واحدشمارش دسته‌های بزرگ وسنگین کالا، پنبه، پارچه وکاغذ

ارابه:واحدشمارش توپ وتانک، اسلحه سنگین چرخ دار

فال:واحدشمارش گردو

فروند:واحدشمارش وسایل نقلیه هوایی و دریایی

فقره:واحدشمارش گواهینامه، اسنادپرداختی(چک وسفته

قبضه:واحدشمارش ازچاقوتامسسل

قراسه:واحدشمارش بندکفش، مدادولوازم تحریر

قطره:واحدشمارش اشک، خون، جوهروبعضیدمایعات دیگر

قطعه:واحدشمارش عکس، شعر، زمین وفرش

قلاده:واحدشمارش جانوران وحشی

(قواره:واحدشمارش زمین وپارچه(واحدشمارش یک دست لباس کامل

گله:واحدشمارش دسته‌های مختلف جانوران

لوله:واحدشمارش اشیاء استوانه‌ای شکل وخمیری شکل مانندماتیک وخمیردندان

مجلس: واحد مینیاتورهای دست‌نویس‌های قدیمی

 

بر پایه ی داده‌هایی در: نشاط، محمود: شمار و مقدار در زبان فارسی ۱، انتشارات دانشگاه تهران ۱۳۵۹ خ. ص


  • ویرایش عدد و معدود در فارسی

"عدد" در زبان معمولاً در شمارش اسم به کار می‌رود و به اسمی که عدد در جلو آن آمده باشد، "معدود" می‌گوییم.


در عبارت "سیصد سرباز" سیصد عدد است و سرباز معدود. همین عبارت را بسیاری از نویسندگان به صورت "سیصد نفر سرباز" می‌نویسند، که نادرست نیست، ولی کاربرد "نفر" ضرورتی ندارد.

کلمه "نفر" که در این عبارت، بین عدد و معدود می‌آید، در فارسی "واحد شمارش" انسان و مترادف "تن" است. برای هر نوع یا هر گروه از موجودهای جاندار و بیجان معمولاً واحد شمارش معینی به کار می‌رود. در اینجا پرکاربردترین آن‌ها را می‌آورم:

  • نفر (تن)، انسان: هشتاد نفر پزشک (هشتاد پزشک).
  • رأس، جانوران: هزار رأس گوسفند، صد رأس اسب.
  • دستگاه، برای آپارتمان و وسیله‌های ماشینی، خودکار، برقی یا الکترونیکی و مانند این‌ها: سه دستگاه آپارتمان، پنج دستگاه اتومبیل، ده دستگاه تلویزیون، دو دستگاه یخچال، یک دستگاه ماشین رختشویی، یک دستگاه رادیو، یک دستگاه ماشین فتوکپی، و مانند این‌ها.
  • فروند، برای کشتی، هواپیما، هلیکوپتر، زیردریایی.
  • دانه، برای غله، حبوب و بسیاری از میوه‌ها: یک دانه گندم، یک دانه نخود، یک دانه گردو، یک دانه سیب. (در بسیاری موردها ضرورتی ندارد که بین عدد و معدود "واحد شمارش" آورده شود. ضمناً در موردهایی که درست نمی‌دانیم اختصاصاً چه واحد شمارشی به کار ببریم، می‌توانیم کلمه "عدد" را بیاوریم: پنج عدد سیب، پنج عدد اتومبیل و مانند این‌ها).
  • جفت، برای چیزهایی که یک واحد از آن‌ها برای استفاده کافی و کامل نیست و حتماً باید دو واحد باشد: یک جفت کفش، دو جفت دستکش، سه جفت جوراب، پنج جفت گوشواره، و مانند این‌ها. در زبان انگلیسی برای بعضی چیزها که از دو چیز یکسان، اما متصل به هم درست شده است، جفت (pair) به کار می‌برند، کـه در فارسـی آن چیـز کلاً یک واحد دانسته میشود، مثل trousers (شلوار)، scissors (قیچی)، pliers (انبردست)، و مانند این‌ها.
  • عراّده، برای توپ (جنگ افزار). صد عرّاده توپ.
  • بُرش، برای چیزهایی که یک واحد کامل آن بدون برش مصرف نمی‌شود، مثل یک برش کیک، یک برش نان، و مانند این‌ها.
  • حبّه، برای چیزهایی مثل قند، آبنبات، دانه انگور.
  • لاخ، برای چیزهای مثل دانه کبریت.
  • نخ، برای یک دانه سیگار.
  • توپ، برای پارچه، یک توپ چلوار، سه توپ فاستونی.
  • پاکت، برای چیزهایی که تعداد معینی از واحد آن در یک پاکت بسته بندی می‌شود: سه پاکت سیگار.
  • فقره، برای چیزهایی مثل کار، نوشته، نامه، سند، چک: سه فقره چک، پنج فقره سفته.
  • قلم، برای نوع‌های مختلف کالا: پنجاه قلم صادرات، بیست قلم خرید، سی قام جنس.
  • رشته، برای کارهایی که در مدتی از زمان انجام می‌گیرد و در موردهایی با یک اسم جمع، مثل "عملیات" و "تظاهرات"، بیان می‌شود. دو رشته عملیات، سه رشته تظاهرات. به جای "رشته"، کلمه "مورد" را هم که معنای وسیع‌تری دارد، می‌توانیم به کار ببریم: پنج مورد تظاهرات.
  • مورد، برای شمارش واقعه‌ها، اتفاق‌ها و کارهایی معین: پنج مورد جنگ، سه مورد زلزله، دو مورد زد و خورد، ده مورد حمله، چهار مورد تصادف، سه مورد شکایت و مانند این‌ها.
  • باب، برای دکان، مغازه: سه باب مغازه، هشت باب دکان.
  • قرص، برای نان.
  • دست، در مورد چیزهایی که برای استفاده معمولاً از چند تکه مستقل تشکیل می‌شود، مثل لباس، یا چیزهایی که تعداد معینی از آن‌ها یک مجموعه کامل حساب می‌شود، مثل بشقاب: سه دست لباس، چهار دست کت و شلوار، دو دست بشقاب، سه دست کارد، چهار دست قاشق و چنگال، دو دست ورق.
  • قبضه، برای تفنگ، شمشیر و سلاح‌های دستی دیگر: پنج قبضه شمشیر، سه قبضه سلاح کمری.

غیر از این‌ها واحدهای شمارش دیگری هم هست که با پژوهش بیشتر می‌توانیم آن‌ها را پیدا کنیم. اما منظور از بحث عدد و معدود و واحد شمارش این است که در کاربرد واحدهای شمارش اشتباه نکنیم و مثلاً نگوییم هشت فروند توپ یا پنج فقره هواپیما.

یک نکته دیگر در حیطه عدد و معدود، شناخت اسم‌های قابل شمارش (countable nouns) و اسم‌های غیر قابل شمارش (uncountable nouns) است. مثلاً "نفت" قابل شمارش نیست و آن را با واحدهای حجمی مخصوص مایعات (لیتر، بشکه) می‌شماریم و می‌گوییم: پنج لیتر بنزین، یک میلیون بشکه نفت. نویسنده یا مترجمی که برایش معنای قابل شمارش و غیر قابل شمارش بودن کاملاً روشن نباشد، ممکن است بنویسد: "ایران اکثر نفت مصرفی افریقای جنوبی را تأمین می کند": "Iran provides most of South Africa's oil". کلمه "اکثر" بیشتر در مورد انسان و گاهی در مورد جانوران و چیزهای "قابل شمارش" به کار می‌رود: اکثر مردم، اکثر مترجمان، اکثر کشورها، اکثر جانوران، که به جای آن می‌توانیم از کلمه "بیشتر" استفاده کنیم، اما "نفت" قابل شمارش نیست و به جای "اکثر نفت" باید بگوییم "بیشتر نفت". کلمه "بیشتر" حالت خنثی دارد، یعنی هم برای اسم‌های قابل شمارش به کار می‌رود، هم برای اسم‌های غیر قابل شمارش: "بیشتر شکر مصرفی ایران را از کشورهای دیگر وارد می کنند"، "بیشتر جوانان تحصیل‌کرده حداقل یک زبان خارجی می‌دانند".

و یک نکته دیگر در مورد عدد و معدود این است که وقتی که پیش از یک اسم عدد، یا کلمه "چند" یا "چندین" بیاید، آن اسم به صورت مفرد می‌ماند و مثل زبان انگلیسی به صورت جمع در نمی‌آید: صدهزار سلاح، نه صدهزار اسلحه. در اینجا نمونه‌هایی از عدم توجه نویسندگان به کاربرد صحیح عدد و معدود می‌آورم:

  • این مجموعه، ۷۹ لباس پرنسس دایانا را شامل می‌شود (تکه لباس در موردی که "دست لباس" منظور نباشد).
  • در افغانستان نیروهای طالبان یک عملیات (یک رشته عملیات) تهاجمی را (!) برعلیه (علیه) مواضع احمد شاه مسعود شروع کرده‌اند.
  • امسال از حوزۀ هنری گرگان چندین متون (چندین متن) ارسال گردید.
  • ترور صدها تن مبارزان (مبارز) و رهبران (رهبر) فلسطینی...
  • این سخنرانی‌ها پس از سه تظاهرات (سه رشته تظاهرات) هزاران معلم در یک هفته اخیر در مقابل مجلس انجام شد.
  • مجاهدین در چند عملیات (در چند رشته عملیات) خیلی غنائم جنگی گرفتند.
  • نتیجه تعطیلی (تعطیل، توقف) عملیات‌ها یک چیز بیش نبود...(در این مورد "عملیات" به تنهایی کافی است، و اگر بخواهند بر همه نوع عملیات تأکید داشته باشند، می‌توانند بگویند: "نتیج توقف کلیه عملیات یک چیز بیش نبود...").
  • عملیات‌هایی (عملیاتی) گذاشتند تحت عنوان سحر یک تا چهار که خمپاره‌زنی‌ها (خمپاره‌زنی) شامل همین عملیلت‌ها (عملیات) می‌شد (عملیات اسم جمع است و در این مورد ضرورت ندارد که باز به صورت جمع در بیاید).
  • کشتی غرق شده چند فروند (چند دستگاه) خودرو و چند تراکتور را (!) نیز حمل می‌کرده است.
  • در این جنگ ۱۰۷ قبضه کلاشنیکف و شش قبضه اسلحه کمری (سلاح کمری) و چهار فروند توپ (عرّاده) و تعداد زیادی فشنگ و پنج فروند اسلحه سنگین به دست پیشمرگان افتاد ( اولاً پنج اسلحه درست نیست و بعد از عدد باید معدود مفرد باشد: پنج سلاح سنگین، و ثانیاً سلاح هرچه باشد، چون کشتی و هواپیما و هلیکوپتر نیست، واحد شمارش آن "فروند" نمی‌شود، و ثالثاً چون نوع سلاح سنگین معلوم نیست، برای آن واحد شمارش معینی نمی‌توانیم به کار ببریم و باید بگوییم: پنج واحد سلاح سنگین).
  • به نوشته لـوموند... تعداد ۲۰ هزار تن پزشـکان (بیست هزار تن پزشک) و پرسنل تحصیل‌کرده پزشکی (در) عرض سال گذشته از آفریقا عزیمت نموده (کرده‌اند) و به کشورهای غنی رفته‌اند.
  • در این خرابه‌ها همچنین هزاران وسایل (هزاران وسیله) سنگی از خاک بیرون آمده.
  • بوپا چهل و یک هزار کارمند در بیست و شش بیمارستان و صدها خانه‌های سالمندان (صدها خانه سالمندان) و بهداشتی دارد.
  • هزاران دست لباس‌های (هزاران دست لباس) گرانب‌ها در صندوق‌ها انباشته شده بود.
  • آتش سوزی در این ایالت موجب نابودی دو ساختمان مسکونی شد و صدها منازل دیگر(صدها منزل دیگر) در خطر نابودی قرار دارند (قرار دارد).

و نکته آخر در بحث "عدد و معدود" درباره کلمه "تعداد" است. در "لغتنامه دهخدا" در تعریف این کلمه که از عربی گفته شده است، می‌‍خوانیم: "تعداد (عربی مص) مصدر است به معنی عد (شمردن، شمارکردن). در فارسی امروزین شماره و حساب و شمردگی و شمار". بنابر این در فارسی امروز "تعداد" در معنی عدد (number) به کار می‌رود.

اگر بگوییم: "تعداد دانشجویان رشته دکترای دامپزشکی ۴۴۹ نفر است"، طبیعت و روح زبان فارسی آن را می‌پذیرد، چون در این مورد "تعداد" به شمار دانشجویان اشاره دارد، اما اگر بگوییم "تعدادی دانشجو وارد نمایشگاه شدند"، با طبیعت و روح زبان فارسی سازگار نمی‌نماید. منظور ما از "تعدادی دانشجو" چند دانشجو، چندین دانشجو، عده‌ای دانشجو، گروهی دانشجو است. عادت فارسی‌زبانان این است که "تعدادی" را در مورد جانوران، گیاهان، و چیزها بشنوند: تعدادی گوسفند، تعدادی درخت، تعدادی صندلی، اما در مورد انسان، بسته به درجه کمیت، شنیدن چند، چندین، عده‌ای، گروهی، جمعی یا حتی شماری برایشان خوشایندتر است: چند دانشجو، چندین معلم، عده‌ای سرباز، گروهی پزشک، جمعی از معترضان، شماری از داوطلبان. با این توضیح می‌توانیم بگوییم: "خبرگزاری ایسنا تعداد (شمار) معلـمان معترض شرکت کنـنده در تجمع چهارشنبه را چند صد تن اعلام کرده است"، اما بهتر است نگوییم: "خبرگزاری دانشجویان ایران، ایسنا، نیز از تحصن تعدادی معلم در شهر کرمان خبر داده است»، و به جای آن بگوییم: "تحصن عده‌ای معلم" یا "تحصن گروهی معلم".

 

 چند توضیح جدید :


  • فَروَند واحد شمارش دستگاه‌های بزرگ نظامی و غیرنظامی است. این واحد برای انواع هواگردها (هواپیما، بالگرد ، جت و غیره) و شناورها (ناو، کشتی ...

  • thumb | 200px | left | سکه بیست شاهی شاه صفی دوم به سال ۱۶۹۰ شاهی واحد شمارش دینار در گذشته بود و هر پنجاه دینار را برابر با یک شاهی فرض ...

  • سَده یا قرن واحد شمارش زمان است. به هر صد سال یک سده گفته می‌شود. جشن سَده نام یکی از جشن‌های ایرانی است. سِدِه نام پیشین خمینی‌شهر در ...

  • تیر (مهمات)، واحد شمارش فشنگ و برخی دیگر از مهمات است. تیر (سازه)، از اجزای ساختمان است. تیر (جزیره)، نام یکی از جزیره‌های دریاچه ارومیه ...

  • یـِکا یا واحد اندازه‌گیری کوچک‌ترین پیمانه و معیار اندازه‌گیری و شمارش است. جستارهای وابسته: سیستم استاندارد بین‌المللی واحدها ...

  • ۳- عبارت فنجان در اصطلاح قدیم واحد شمارش زمان است. از ابتدای اختراع قنات،تعیین زمان و تقسیم عادلانه آب بین سهامداران و شمارش سهام و زمان ...

  • واحد شمارش کله‌پاچه دست بوده و هر دست شامل یک کله و چهار پاچه می‌باشد. آب این غذا نیز به عنوان پیش غذا به همراه نان خورده می‌شود. ...

  • از واژه قلاده در معنای مجازی به عنوان واحد شمارش سگ‌سانان و گربه‌سانان هم استفاده می‌شود. قلاده واژه‌ای در اصل سریانی به معنی گردن‌بند است ...

  • همچنین حدوداً از سال ۱۳۱۱ هجری شمسی واحد غیر رسمی تومان (۱۰ ریال) مکرراً برای شمارش پول ایران بکار می‌رود و واحد ریال به دلیل عدم سابقهٔ ...

  • ریال واحد پول ایران است و به ۱۰۰ دینار تقسیم می‌شود. ... (۱۰ ریال) مکرراً برای شمارش پول ایران بکار می‌رود و واحد ریال به دلیل عدم سابقهٔ ...

  • که در دوره های بعد از واحد شمارش تومان (که در زبان مغولی به معنای ده هزار است) برای شماردن دینارها که واحد پولی کشور بود، استفاده می کردند. ...

  • مزیت ها و کاربردهای ساعت آبی: اما هنوز هم واحد شمارش در سهام قنات فنجان است. مثلا می گویند فلانی ۱۰ فنجان از آب قنات سهم دارد. روش کار ...

  • در بازی دو نفری پاسور بدست آوردن هر آس یک امتیاز داردکه واحد شمارش این امتیاز(بازی)می باشد. نمونه ورق‌ها |! : آس پیک (توسِ قِرِه)! ...

  • منو و قیمت: واحد شمارش چلوکباب «دست» است. یک دست چلوکباب معمولاً به یک بشقاب پر از پلو ، کباب برگ (یک سیخ) یا کوبیده (دو سیخ) گفته می‌شود که ...

  • موی سر: ولی واحد شمارش موی سر گرافت است نه تار مو. هر گرافت از چند تار مو تشکیل شده که از ریشه به هم ارتباط دارند. اصطلاحات در زبان ...

  • (شمشهای نقره به عنوان وزن استاندارد و سکه نیم اونس طلا به عنوان واحد شمارش) دریک و سیگل از نظر ظاهر به همان شمایل هخامنشی باقی ماند، با نقش ...

  • چگونگی شمارش و طبقه بندی آن‌ها) خود دشوار است، ولی به طور کلی موسسات موارد زیر را به هنگام تعریف تعداد موقعیت‌ها برای تولید نقایص در هر واحد ...

  • مگامتر (به انگلیسی megametre یا megameter) با نماد Mm، واحد طول در سامانهٔ ... به معنی بزرگ و metro به معنی شمارش یا اندازه‌گیری گرفته شده‌است. ...

|+| نوشته شده توسط عبدالرضا بردبار در پنجشنبه بیست و ششم مرداد 1391  |
 
 
بالا